تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

_ جا نیست تکون بخوریم تو اتاق 
+ برای چی میخوای تکون بخوری ؟  
_ از زیر پنجره داره سوز میاد میخوام بیام اون طرف خیمه بزنم 
+ اینجا ، جا نیست 
_ خیلی شلخته و بی سلیقه ای ، انداختنت بهم 
+ چـــــــــــی ؟ 
_ این چه وضعیه ؟ همچی رو ریختی وسط ...
+ خب ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
_ مثلا دختری ، اینم وضع اتاقته ... اه اه 

_ عزیزم
+ ادامه بده 
_ غلط کردم 
+ بلند شو دوتایی مرتب کنیم اتاق رو تا نیومدم لب تاب رو تو سرت خرد کنم 
_ چشم خانومی 

ادامه مطلب  

 

+ این کیسه مال توعه ؟
_ کدوم ؟
+ نگاه کن ... این 
_ عه بدش من .... آره 
+ چیه ؟ 
_ چی چیه ؟ 
+ توش چیه ؟ 
_ دیدی مگه توشو ؟ 
+ نه ، میدیدم سوال نمیکردم که چیه ... 
_ شخصیه 
+ شخـــصـــیـــــــــــــــــــــ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
_ بزار کارمون تموم شد میدم ببینی 
+ کارا تموم شده از الان 
_ نع .... هنوز جارو نکشیدی ، لحاف و تشکام وسط مونده 
+ دست بجنبون زودتر تموم بشه 
_ چشـــــــــــــم 
_________________________
بعد از تموم شدن اتاق تکونی 
+ دستت درد نکنه آقا ابوالفضل
_ خواهش می

ادامه مطلب  

 

_ ثریا ؟
+ ...
_ با توام ... ثریا ؟
+ هوم ؟
_ ثریا خانوم ؟
+ بله ؟
_ ثریا جوووووووونم ؟
+ بگوووو
_ ثریا ؟
+ جانم ؟
_ یخ کردم پاشو یه پتو بیار 
+ به نهالت بگو بیاره 
_ پاهام داره یخ میزنه پاشووووو پتو بیار 
+ به من چه 
_ باشع دیگه ، پس حالا که خودم رفتم پتو رو آوردم بعدش شدم برج زهرمار
میفهمی دنیا دست کیه 
+ مشخصه دست نهال جونته 
_ نه دیگه اشتباه کردی دنیا دست ساسی مانکنه 
+ هوم ؟؟؟؟؟؟؟
_ توروخدا پاشو پتو بیار توروووووخدا 
+ متاسفم
_ من اگر برم پتو بیارم زیر همون پ

ادامه مطلب  

26.8.95 چهارشنبه ظهر  

دیروز ظهر عشق من اومد دنبالم مث همیشه
رفتیم تو پارک قدم زدیم و قدم زدیم
دس تو دس
بعد رفتیم من نشستم رو دوچرخه توام جلوم وایسادی
اذیتم میکردی خخخ لوسو میخواستی برگ بکنی تو مماخم
منم نمیزاشتم هی میگفتی وایستااااااااااا خخخخ
دیگه رفتیم سوار ماشین شدیمو رفتیم بسوی خونه
چنتا ماچ و بخلللللللللل
بعدشم موقع پیاده شدن گفتی ماچ بده ندادم در رفتم
عشقمی که دوت دالم عشقووووووووووو

ادامه مطلب  

25.8.95 سه شنبه صبح  

اوف اوف چقد سرد بود خخخخ
صبی اومدی دنبالم بازمممممممم من خواب داشتم
اومدیم کوچه شرکت و مث همیشه من پرحرفی میکردم
بغلم کردی
با بوس فراوان
هی خودتو کنترل کردی عشقم ک محکم فشارم ندی الهی دورت بگردم من ک انقد عزیزییییییییییییی
عشقوییی 
دیگه چنتااااااااااااا ماچ خدافسی و من اومدم شرکت
خیلی دوست دالممممممممممممم

ادامه مطلب  

1.9.95 دوشنبه صبح  

بعد از ی روز تعطیلی همو دیدیم باز امروز
دیر کردم ولی ببخش
دیگه رفتیم تو کوچه شرکت چنتا ماچ و دو تا بغل
کم کم داره کم میشه
ملت هی میان شلوغ میشه چرا عایا
اققققق
هی منتظر بودیم زنه بره مگه میرف اه
ماچ دادم تو ماشین
دیگه ماچ خدافسی بیرونو نتونستم بدم
دیگه رفتیم
دوست دارم عشقم زیادددددددددددد فراووووووووون

ادامه مطلب  

فارغ التحصیلی  

سلام دوستان
امیدوارم احوالاتتون خوب باشه
فردا آخرین امتحان دوره کارشناسی رو داریم
بعد این امتحان
شاید
دیگه همدیگه رو سال تا سال نبینیم
همه میریم پی زندگی خودمون
و
خیلی از شما دوستان
قراره وکیل
یا قاضی بشند
و یا مشاغل دیگه
چهارسال کنار هم زندگی کردیم
چه روزای شاد و غم انگیز
چه روزایی از هم دلگیر شدیم
و چه روزایی که همیشه توی خاطرمون موندگار شد
یادش بخیر روز اول دانشگاه
روز شنبه ساعت نه و نیم صبح کلاس اداری 1
تموم چهره ها آشنا بودن
اما حالا با

ادامه مطلب  

خواب‌ماندگی  

امروز خواب موندم
ساعت یازده خوابیدم که پنج بیدار شم بعد بطور خیلی ناگهانی ساعت یک ازخواب پریدم و تازه یادم افتاد ساعت نذاشتم
تازه ساعت یک نصفه شب ساعت گذاشتم برای ساعت پنج.
بیچاره ساعتم زنگ هم زد، منم بیدار شدم، اما گفتم یه ده دقیقه‌ای بگیرم بخوابم 
دیگ ده دقیقه همان و یک ساعت و نیم همان.
تخت خوابیدم تا شش و نیم
شش و نیم تازه بیدار شدم هول هول هول یه لوان چایی با دوتا خرما خوردم و پوشیدم و زدم بیرون
به طرز شگفت آوری اما به موقع رسیدم و خداروشکر

ادامه مطلب  

27.8.95 پنج شنبه صبح  

امروز صبح حواسم نبود فک کردم نیسی خخخخخ
مث روزایی ک نیستی هندزفری زدمو راه افتادم رسیدم سرکوچه دیدم اقامون رسید خخخخ
گفتم مگه تو امرو کلاس نداشتییییییییی گفتی اره خو 8.15
هههه
گفتی واست نیستاااااااااااا حواس پرت شدی
دیگه رفتیم کوچه شرکت وایسادیم دو ماچ تقدیم شما کردم دیگه نشددددددد
اخه ی اقاهه اومد وایساد پشت سرمون میخ تو ماشین
دیگه رفتیم جلو ک من پیاده شم بازم نشد ماچی بدم چون اقاهه پیاده شد خخخخ
دیگه منم لفتم دیگه بدون ماچ خدافسی
قربونت ب

ادامه مطلب  

102اُمين چيز: ظرفیت!  

یکی از بهترین راه های شناخت افراد هم میگن اینه که بهشون قدرت بدی؛ یعنی اجازه بدی هرکاری دلشون میخواد بکنن و خود واقعیشون رو نشون بدن!خب در واقع این احمقانه ترین کاریه که میشه کرد چون در این حالت، دوستان تمام سعی و تلاش خود را می نمایند تا بی ظرفیت بودن خودشون رو به منصه ی ظهور برسونن و نتیجش چیزی جز ناامیدی ما از اطرافیانمون نیست!
اگه آفتاب تو چشـات خونه کنه، میتونه خورشـیدو دیـوونه کنهمیتونه تو آینه ی چشمای تو، گل شب بو موهاشو شونه کنهآهنگ ا

ادامه مطلب  

تولد عید شما مبارک  

می گما 
حالا که من استادیار نشدم
بیاید هر چی دوست دارید به استادیارا بگید 
 
توضیح اضافی :  اول میخواستم بگم به استادا بگید دیدم زشته وحید هست خدا رو چه دیدی شاید یه روز چشم تو چشم شدیم دیگه قرار شد به استادیارا بگیم. فقط یادتون باشه ممکنه بعدا ها استادیار بشم ها 
سال 95 که از نوئی درومد اما ایشالا که براتون پر از اتفاقای خوب خوب باشه 

ادامه مطلب  

24.8.95 دوشنبه عصر  

بیمارستان بودم پیش ابجی
بازم از نی نی نمیحرفم اقامون حسوده
نو ک میاد ب بازار کهنه میشه دل ازار
ب مامان گفتم احمد بگم بیاد دیگه سعید نیاد؟
دیگه اس دادم بهت گفتم اقامون میای؟ گفتی برم ماشینو وردارمو بیام 
فدات بشم من عشقوووووووووووو
ک زوتی رسیدی پیشمو اومدم سوار شدم
رفتیم دم خونه کوچه کناری ینی
ماچ خدافسی  البته دوتا ماچ 
بدو بدو رفتم خونه
مرسی عزیزم ک باهامی
مرسی عشقم ک همرامی
همه جاااااااااا همه وقتتتتتتتتت
عشقمییییییییییییییییی دوست دا

ادامه مطلب  

تولدم مبارك  

امروز تولدمه یه روز پاییزی ولی از بارون خبری نیس خدایا برا تولدم بارون ببار  ،،،،خداجونم یک سال بزرگ شدم ولی نمی دونم چرا اینروزا زودتر بزرگ میشم انگار بچه که بودم سال دیرتر تموم میشدتولدم مبارک ،،راستی این پست و از گوشی آبجی گذاشتم

ادامه مطلب  

25.8.95 سه شنبه ظهر  

ظهر اومدی دنبال ی 10 دیقه زودتر رفتیم مهندس نبود
واسم ژیگو گرفته بودی مرسی عشقم
رفتیم تو پارک نشستیم 6 تا گربه دورمون جم شدن من فک میکردم تو باغ وحشم
حس بدی داشتم واقعا نمیتونستم بشینم
دیگه پاشدیم رفتیم اونروتر نشستیم و خوردیم ته ساندویچمم دادیم ب ی پسرویی
دیگه سوار شدیم ی ماچی و حرکت کردیم رفتیم کوچه روبرویی ما وایسادیم بغل و مقداری ماچ ک کلا سولاخ سولاخم کردیبا این ریشات صولتم میسوخید
دیگه دور زدیم رفتیم سرکوچمون منو برسونی باز ماچ خدافسی

ادامه مطلب  

آرزو نیست، دعاست  

خدایا ساعت 04:53 صبحه و واسه موضوعی که هردومون میدونیم دلم شکست.من چیزی ندارم که درخور معامله با تو باشه که بگم من اینکارومیکنم توهم اون قضیه رو حل کن. اگر هم داشتم روم نمیشد بگم. حالا تویی و بزرگیت. اصلا ضایع ست وقتی یه بنده میره سراغ خداش تریپ معامله کردن ورداره. من همش زدم زیر قول و قرارم ولی تو هیچ وقت روت و از من برنگردوندی. این دفعه هم کار من و راه بنداز لطفا.
این دفعه خیلی مهمه.پیشاپیش دستت درد نکنه.
یادت نره هااااااااااااااااااااااااااا

ادامه مطلب  

 

15 ساله حالم روزهای بارونی و برفی یا ابری خرابه خاطرات اون روزها هیچوقت از ذهن من پاک نمیشه
منم مثل تو خیلی ارزوهام ب دلم موند اگه اون موقع کمی ب حرفام گوش داده بودی الان انقدر حسرت نداشتیم
من دنبال مقصر نیستم خیلی چیزا دست ب دست داد تا این اتفاق افتاد

ادامه مطلب  

شعر  

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                    واندر ان ظلمت شب اب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند                        باده از جام تجلی صفاتم دادند 
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی              ان شب قدر که این تازه براتم دادند
                                                      

ادامه مطلب  

 

امروز تولدم بود
طبق برنامه ی هرساله از صبح که ÷اشدم به همه گفتم تولدمه هااااااا
مامانم که مثل همیشه فقط نگام میکنه اون لحظه و هیچی نمیگه حتی یک تبریک خشک و خالی
و ازونجایی که خدا خیلی مهربون و بزرگه از خوش شانسیم تولد مامانم فردای تولد منه و من خیلی منصفانه تلافی میکنم
خدایا خیلی مهربونیا مرسی
ازونجایکه من و وحید معمولا مناسبتها ÷یش هم نیستیم امثالم تولدامون باهم نیستیم
÷س فردا هم تولده وحید

ادامه مطلب  

شروع تو...  

راستش قبل از اینکه بیای تو پی وی و سوالهای الکی بپرسی و آمار بگیری منم ی حس خوبی بهت داشتم نه اینکه بخوام فکر کنم باهم دوست بشیما... ولی حس جالبی بود...
تا اینکه خودت اومدی و فک کنم دفعه اول گفتی تو هم که همش تا دیر وقت بیداری و خواب نداری و این چیزا
بعدش هم الکی پرسیدی حتما چت میکنی دیگه حق هم داری بیدار بمونی و منم رسوندم که کسی نیست بچتم باهاش و تو گروههام.... بعدش هم که امار میگرفتی که من ورودی چند بودم  که ببینی من ازت بزرگترم یا کوچیکتر که بلاخ

ادامه مطلب  

دیدگاه فرهنگ‌ها و ادیان به موسیقی  

اسلام در میان فقهای اسلام کسانی مانند شهاب الدین الهیثمی و ابن ابی الدنیا موسیقی را یکسره لهو و لعب می‌دانستند و آن را مکروه یا حرام تلقی می‌نمودند. فارابی معتقد بود که موسیقی نمی‌تواند هرگونه حالت روحی یا هر نوع شور و هیجانی را در شخص برانگیزد. ابن زیله نیز معتقد بود که موسیقی می‌تواند شخص را به ارتکاب عمل گناه بکشاند. با این حال، ابوحامد محمد غزالی، موسیقی و سماع را جایز دانسته است. از آن‌جا که دامنه تمدن اسلامی جز عربستان کشورهای بسیا

ادامه مطلب  

23.8.95 یکشنبه ظهر  

بازم مث همیشه اومدی دنبالم عشقو و قبلشم چیپس و ماست گرفته بودی
رفتیم تو پارکه نشستیم خوردیم حرفیدیم شوخیدیم و خندیدیم
"اونم من"
دیگه رفتیم تو ماشینو بسوی خونه و مقداری ماچ ولی روز کمماچی بود
عاشقتم کهههههههههههههه عشقوووووووووووووووووووو

ادامه مطلب  

دلنوشته 11  

یه شنبه کلاس زبان حبرانی اشتم...پااااااااااااااااااااااک فراموش کردممممم!!!!
غیبت خوردممم... چون غیر موجهه ممکنه این واحدم حذف شهههه..چه خاکی برسر بریزم خدا داند !!!!
دیروز غذا مرغ گذاشته بودم به داداش تو تلگرام گفتم که بیا ناهارتو بخور... بعدشم شیرینی راحت شدنتو هم بده (بالاخره ازش جدااا شد ) .. اومد خونه ولی هنوز پیاممو نخونده بود...
گفت هات اسپاتتو روشن کن ... وقتی پیامو خوند تو اتاقش بود منم تو اتاق خودم ..شروع کردیم به چت کردن..مامان میگه خواهشا ی

ادامه مطلب  

105اُمين چيز: شک عجیب  

به آرشیو زمانی وبلاگم که نگاه می کنم حس عجیبی میده بهم! همین چند لحظه پیش فهمیدم که 23 آبان وبلاگم 7 ساله میشه!!! این در حالیه که مطلب فعلی 105 اُمین پست وبلاگ محسوب میشه! همیشه حساب کتاب رو دوست داشتم و علاقه خاصی به ریاضی داشتم! با یه ضرب و تقسیم ساده میشه گفت تقریبا به ازای هر 1 ماه 1 مطلب کوتاه توی وبلاگم گذاشتم و این دقیقا عجیب ترین چیزه در مورد منی که به پر حرفی معروفم! گاهی آدم خودش هم نمیدونه که شخصیت دنیای مجازیش واقعی تره یا شخصیت دنیای حقیق

ادامه مطلب  

104اُمين چيز: پاییز!  

دوباره فصل خزان شد که باز عق زدن وبرای گفـتن یک جمـله هی تپق زدن ودو چشــم پر نگرانی، نگاه هــای غلط!برای دیدن تو، سر به هر افق زدن و...
انگار دلتنگی توی پاییز به دنیا اومده، ته همین کوچه پس کوچه ها! هوای پاییز، برگای زرد پاییزی، اصلا اسم پاییز دل آدمو حالی به حالی میکنه و فقط تنها امید اینه که قراره بگذره!!
قرن هـا مـیان و میـرن یـک چـرا بـدون پاسـخمنو تو هزار سال بعد، عشق زندگی تناسخ!آهنگ جهان بینی "ابی"

ادامه مطلب  

100اُمين چيز: کنکور تجربی!  

با انصراف محمد احمدی از رشته ی مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف و کسب رتبه ی 1 کنکور تجربی برای ادامه ی تحصیل در رشته ی پزشکی، کاملا جایگاه و منزلت رشته های مهندسی در ایران به نمایش در اومد!!!همگی بریم با هم کنکور تجربی بدیم!!!
پ ن: 25 مرداد! امروز یک روز متفاوته!
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنمتــوی تنــهاییــام فقـط بـه تـو فـک می کنمآهنگ واست میمیرم "گروه سون"

ادامه مطلب  

من بعد از مدتها  

به نام خودت
سلام چقدر دلتنگ شده بودم واسه نوشتن ولی خب یه سری چیزا باعث شد ننویسم
دنبال یه فرصت میگشتم که بنویسم الان فرصت مناسب دیدم
فقط خودم و خودم هستم تنهام همه رفتن بیرون البته خودم خواستم تنها باشم
این مدت بابا رفت کربلا و برگشت احساس میکنم زندگیمون اروم تر شده از هرلحاظ
فردا یه مهمونی دعوت شدیم ولی من نمیخوام برم به عبارتی خوشحالم چون یه سری چیزا بود که اگه میرفتم خیلی اذیت میشدم ..
یه مدت دارم به این جمله فکر میکنم
همه کارهای خدا حک

ادامه مطلب  

این روزا خوبن و خوب میگذرن!  

خدا رو شکر :)
روزای خوبی رو میگذرونم :)
امیدوارم همین طوری این روزای خوب ادامه پیدا کنن!
 
+ صبح که بیدار شدم و به گوشیم نگاه انداختم ، دیدم زینب دیشب نصف شبی پیام فرستاده!
با اینکه دو ساله که دیگه هم کلاسی نیستیم و قبلش هم فقط دو سال هم کلاسی بودیم ، هنوز هم حال و احوال هم دیگه رو میپرسیم!
خوشم میاد از آدمای با معرفت!
زینب دختره خوبیه!
خب بسی خوشحال گشتم!
 
+ روز دانش آموز رو تبریک میگم به همه ی دانش آموزا!
خوبه واقعا! ما دانش آموزا روز معلم تا دبیرام

ادامه مطلب  

خطرناکترین  

خطرناکترین خوردنی دنیا، گول ظاهر آدماست.
خدایا کمک کن هیچوقت خودم و از کسی برتر ندونم
نکنه یه وقت فکر کنم یه کسی شدم، مغرور بشم، از ظاهر کسی قضاوتش کنم و فکر کنم بهترم.فقط تویی که میدونی کی چه جایگاهی داره.فقط و فقط و فقط تو از دل آدما خبر داری.
کمکم کن یه وقت خطرناکترین خوردنی دنیا رو نخورم.
آمین

ادامه مطلب  

106اُمين چيز: زاهد ظاهرپرست  

زاهـد ظاهـر پرست از "حال" ما آگاه نیستگرچه از طرح "پذیرایی" ولی راضی نبـود!
کلا یه جوری شده که به همه کار آدم کار دارن جدیدا! چقدر خوب میشد اگه میشد به بعضیا بگی بزرگوار تو که هیچی از زندگی من نمیدونی لطفا هیچگونه نظر، انتقاد یا پیشنهادی هم نداشته باش! مرسی
زاهــد ظاهر پرسـت از حـال ما آگاه نیـسـتدر حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیستآهنگ بانو هایده

ادامه مطلب  

روزهای آخر کورس شیرین زنان//استاژری  

دیشب کلیییییی دیر خوابیدم حالا صبحم کلاس داشتم..
امروز زایمان رو مولاژ داشتیم..نحوه ی اپزیوتومی..خیلی خوب بود..خانم دکتر با حوصله کلی واسه ادم توضیح میدادن..خدا خیرشون بده...تنها بخشی که واقعا همه جوره عالی بود..استادای مهربووون و بار علمی زیاد..خداییش خوب بود..
بعدشم رفتیم دریا..کوچ پشت سر پرنده ها...خدایاا عااالی بود
به 2 تا از اهنگ های شاهین نجفی علاقه مند شدم...
تو ماشین بودم خانم دکتر عشششششششق ش.ک من و دیده حالا خودش دارهبا تلفن حرف میزنه و می

ادامه مطلب  

سزاوار  

برای روح می نویسم...  جلابخش روحم شده ای ...ازقلب که فراتر می روم  به روح میرسم...  مگر روح از روان گسستنی ست ؟  وقتی التیام بخش روحم می شوی یعنی که روانم  را پاک می کنی...  گویا شده ای برایم...   یک دنیای گنگ بودم...لگاریتم احساسم به توان وجودت مساوی با لبخند...  این یعنی زندگی ...   چقدر خوشایند می نویسمت... انگار سالهاست  می شناسمت...  یک وجب یایک دنیا  را نمی دانم اما،هرچه هست باتو حالم بهترین است...    ........................................................ به آرامش که

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز همیشه واسم درنهایت روزایه تلخشم شیرینی خاصی داره.
نمیدونم چرا هرسال وبشوق دیدین این فصل سرمیکنم؟
چی تویه این فصل هست که منو رام خودش میکنه؟
میگن پاییزیا تواوج روزایه شیرینشونم ته دلشون بازم یچی کم دارن!!!!یعنی اون چیز چیه؟
چی باعث میشه که یه پاییزی احساس رضایت کامل واززندگیش داشته باشه؟
نظرمنواگه  بخواین میگم اون چیز تو آسموناس.آخه ما پاییزیا عادت داریم زیاد به آسمون نگاه میکنیم.هرچی که هست اونقدر  دلمونوبرده که
باعث شده سرمونوبرگر

ادامه مطلب  

تو جاده خاکی النگدره  

و پاییز امسال و النگدره... اولین بار بود  توی امسال بود  که  توی پاییز و  روز پاییزی  رفتم النگدره.. اونم با تو بود دلم نمیخواست تنهایی برم... یا با دوستا و بچه ها... گفتم خداکنه با تو باشه و شد
تازه اون جاده خاکی هم رفتیم... تازه شیطونی هم کردیم مهربون شیطون من

ادامه مطلب  

 

امشب یه هوایی بود..وااای یه هواییی بود..یه مه یواش + بارون یواش و یه سوز و سرمای یواش..خخخ
منم کلی تیپ زدم..گفتم یه وقت زشت نباشه به خودم نرسم..هاهاهاهاها..
لنزم افتاد روی روشویی البته من هر 2 روز یه بار باوایتکس و اینا میافتم به جونش..خب منم ورش داشتم با صابون شستم گذاشتم تو چشمم...البته الان چشمام میسوزه..
احتمالا باید بندازمش دور و یکی دیگه بگیرم..یه کار عجیب کردم دیگه خب چی کار کنم
مودم اکی نیست..برم درس بخونم///خفه شدم اینقدر درس خوندم
هوااا عااال

ادامه مطلب  

مرگ زنده رود  

مقصر خشکی زاینده رود کدام استان است؟


زاینده‌رود اغلب روزهای کسالت‌آورش را خشک است و همراه با آن، چشمه داستان‌هایی که در تار و پودش بودند، خشکیده است. چه کسی باور می‌کند در این زمین چروک‌ خورده، چنان آبی می‌رفت که می‌توانست کسی را ببلعد. حالا همه به جان هم افتاده‌اند. مردم تمام شهرهایی که به نوعی با زاینده‌رود ارتباط هستند، همدیگر را متهم به استفاده بیش از حد می‌کنند.اصفهان و زاینده‌رود هستند  

ادامه مطلب  

آنچه دیشب گذشت  

دشب خیلی حال و حوصله نداشتم داغون بودم از نوع خیلی بدش .... 
داشتم تو اتاقم فیلم نگاه می کردم و در شرف خواب بودم که دیدم یک صدای نهیبی 
می آید ..... فکر کردم کامیونی چیزیه .... چشمتون روز بد نبینه دیدم دارم میلرزم ....
بله زلزله بود ....
بسیار بسیار ترسیدم ..... قلبم انقد تند تند میزد که نگویید و نپرسییییید ..... 
بدو بدو رفتم پایین پیش مامان اینا که پیش هم باشیم ..... 
رفتم اتاقشون دیدم دارن خروپف می کنن ..... 
حالا من ! شب ! اتاق تاریک ! خروپف مادر و پدر گرامی ! بر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1