تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


بی کسی  

دوساله پدر نداره و سه روزه مادر هم نداره
پدر و مادر از دست دادن یعنی بی کس شدن
خدایا چی بخوام واسه مهتایی که فقط بیست و یک سالشه و بی کس شده
انقدر حالم بده که نمیدونم........
کاش من زودتر از مادر و پدرم بمیرم. نمیتونم،من تحمل بی کس شدن رو ندارم

ادامه مطلب  

خواسگار  

تو این دو هفته فک کنم 6 تا خواسگار زنگ زد 
همه رد شدن به جز یکی 
 که همسایمونم هست قراره بیاد 
حس خوبی نسبت به ویژگیاش ندارم 
لیسانس ادبیات 
تو آموزشگاه رانندگی کار میکنه 
کلا از این زرنگاس که چندتا کار دارن 
دوتا خونه داره و یه ماشین 
اسمش امیر  28 سالشه و سه تا خواهر داره 
نه که بچه سر به زیریم تا الان ندیدمش 
مامان و بابا تا حدودی موافقن 
ولی من جواب منفیمو اعلام کردم (: 
خواسگاری که ویژگیاش باب دلت نباشه اعصاب خوردیه 
ای کاش در دوران عمر نا

ادامه مطلب  

مه سا : ولی سعی کنید سوسیس بلغاری نگیرید، از گربه‌های ایرانی حمایت کنید :))  

‏یکی از
ایرادات کتابخونه رفتن اینه که
بعد یه مدت عادت میکنی
تو خونه هم عن دماغتو میمالی زیر میز
□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□
داداشم ۱۱ سالشه
معلم سوال داده بهش
اگه یه کیف پر از پول پیدا کنید
چکار میکنید؟
نوشته
پشم هایم میریزد
:))))
 

ادامه مطلب  

مه سا : ولی سعی کنید سوسیس بلغاری نگیرید، از گربه‌های ایرانی حمایت کنید :))  

‏یکی از
ایرادات کتابخونه رفتن اینه که
بعد یه مدت عادت میکنی
تو خونه هم عن دماغتو میمالی زیر میز
□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□●■□
داداشم ۱۱ سالشه
معلم سوال داده بهش
اگه یه کیف پر از پول پیدا کنید
چکار میکنید؟
نوشته
پشم هایم میریزد
:))))
 

ادامه مطلب  

عشقِ لعنتی  

انقدر دلم برات تنگ شده که چند شبِ همش دارم خوابت و میبینم.. نمیدونم از خدا چی بخوام! بخوام تو رو بهم بده.. بخوام این حسِ عمیق و ازم بگیره.. یا بخوام فراموشت کنم.. نمیدونم..
چند وقت پیش هی میگفتم خدایا کاش خوابش و ببینم! یه شبم یادمه التماس میکردم که خدایا توروخدا امشب کاری کن تو خواب ببینمش حداقل.. اما الان که میبینمت روزا یه جوری‌ان.. شاید در طول روز همش به خوابم فگر نکنم اما یه چی تهِ دلم هی میگه، یه چیزی تو زندگیت کمه..
نه تو رو دارم.. نه یه دلخوشی..

ادامه مطلب  

عشقِ لعنتی  

انقدر دلم برات تنگ شده که چند شبِ همش دارم خوابت و میبینم.. نمیدونم از خدا چی بخوام! بخوام تو رو بهم بده.. بخوام این حسِ عمیق و ازم بگیره.. یا بخوام فراموشت کنم.. نمیدونم..
چند وقت پیش هی میگفتم خدایا کاش خوابش و ببینم! یه شبم یادمه التماس میکردم که خدایا توروخدا امشب کاری کن تو خواب ببینمش حداقل.. اما الان که میبینمت روزا یه جوری‌ان.. شاید در طول روز همش به خوابم فگر نکنم اما یه چی تهِ دلم هی میگه، یه چیزی تو زندگیت کمه..
نه تو رو دارم.. نه یه دلخوشی..

ادامه مطلب  

اگر ظروف متصل به هم واقعی بود که الان باید قلبت کنده میشد.  

یه جور باحالی شده زندگی .
دقت کردین اصن به روند زندگی تون ؟! به نوع حرکتش ؟! به اینکه دنیا برای شما چه جوری میچرخه ؟!
این روزا خیلی بد داره میره . زود ، تند ، تلخ ، بی هدف .
ااتفاقای مختلف . روزهای پشت سرهم رونده .
.
.
چندتا اتفاق برام افتاده که نه وقت شده تو دفترخاطراتم بنویسم و نه حس نوشتنش بوده .
اولیش پونزده دی ماه . اون روز بعد از حرفام با بچه ها تو تلگرام و ن سلفی های مزخرف و اون حرفام نتونستم خوب امتحان نقشه خوانی رو بخونم. از طرفی هم از اول ترم یه

ادامه مطلب  

اگر ظروف متصل به هم واقعی بود که الان باید قلبت کنده میشد.  

یه جور باحالی شده زندگی .
دقت کردین اصن به روند زندگی تون ؟! به نوع حرکتش ؟! به اینکه دنیا برای شما چه جوری میچرخه ؟!
این روزا خیلی بد داره میره . زود ، تند ، تلخ ، بی هدف .
ااتفاقای مختلف . روزهای پشت سرهم رونده .
.
.
چندتا اتفاق برام افتاده که نه وقت شده تو دفترخاطراتم بنویسم و نه حس نوشتنش بوده .
اولیش پونزده دی ماه . اون روز بعد از حرفام با بچه ها تو تلگرام و ن سلفی های مزخرف و اون حرفام نتونستم خوب امتحان نقشه خوانی رو بخونم. از طرفی هم از اول ترم یه

ادامه مطلب  

خاطره شیرین خانم  

سلام میخوام برای اولین بار یکی از تلخترین خاطراتم که مربوط به داداشم شایان هست تعریف کنم این خاطره برمیگرده به عید پارسال شایان 15 سالشه به جز شایان یه برادر و خواهر بزرگتر دارم خواهرم  27 سالشه که  ازدواج کرده و دیگه پیش ما زندگی نمیکنه  بردارم شهاب 32سالشه  پارسال در حالی که فقط هفت روز مونده بود تا عید یه اتفاق بد کل عید منو خانواده ام خراب شد حدود یکماهی  بود که شایان زیاد سرحال نبود کم اشتها شده بود اصلا غذا نمیخورد خیلی هم میخوابید یعنی ظ

ادامه مطلب  

خاطره شیرین خانم  

سلام میخوام برای اولین بار یکی از تلخترین خاطراتم که مربوط به داداشم شایان هست تعریف کنم این خاطره برمیگرده به عید پارسال شایان 15 سالشه به جز شایان یه برادر و خواهر بزرگتر دارم خواهرم  27 سالشه که  ازدواج کرده و دیگه پیش ما زندگی نمیکنه  بردارم شهاب 32سالشه  پارسال در حالی که فقط هفت روز مونده بود تا عید یه اتفاق بد کل عید منو خانواده ام خراب شد حدود یکماهی  بود که شایان زیاد سرحال نبود کم اشتها شده بود اصلا غذا نمیخورد خیلی هم میخوابید یعنی ظ

ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  

 

کابوس
تموم نشدنی من"
هنوز هم روزها
با من هست
هنوز هم هر شب مرا در اغوش میکشد
و ب یادم می اورد
ک چقدر باخته ام
...
چرا تمام نمیشوی؟
...
چرا هر لحظه ب یادم می اوری
چیزهایی 
را ک بخاطرت باختم؟
دور شو
برو
"کابوس تموم نشدنی من"
سمیرا
**********
از صب خونه بودم
...
ظهر بعد خوردن ناهار بابا گفت
میره ویلا
هم یه سر بزنه
هم اینکه طبق معمول غذای سگ رو بده
...
ب من و مامان گفت شمام میاید؟
...
مامان ناز میکرد
من اما
گفتم دو ماهی میشه نرفتم بابا
دلم برا ویلا و
غروباش تنگ شده


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام